جسیکا گرسنه است و نوع گرسنگی نیست که یک میان وعده سریع در یک پارک می تواند برآورده کند. این نوع گرسنگی است که باعث میشود او بخواهد زانو بزند و یک موز خامهای عظیم از شلوار دوست پسرش را ببلعد و دوباره دراز بکشد تا آن را در اعماق بیدمشک آبدارش ببرد.. اوه, مطمئن, او آرزو می کند نفسانی, مقدمه به همان اندازه, با این حال بوی سوزش باعث می شود که او بیزار شود, طولانی و بهترین بهترین راه تا زمانی که او خسته و خوشحال به کمال است.


